بخش ۳۲
ص صوفی محمد هروی
0
Altın Yaprak
ای رخ خوب تو فرخنده تر از ماه منیر
هست خرمای لب لعل تو پرورده به شیر
در جواب او
نیست امروز مرا غیر مزعفر به ضمیر
دل گرفته است چو از آش جو و سرکه و سیر
ای برنج ار چه غباری است ز قندت بر دل
به خود امروز بگفتم که برو خرده مگیر
بوی حلوای تر آمد به مشامم ز صبا
آه یارب ز کجا می رسد این بوی عبیر
گوشتابه شده بس کوفته از جور نخود
در گذارند گرم گفت کبیر آن زصغیر
سفره ماست پر از گرده برو این ساعت
آسمان گو مفروز این عظمت از دو فطیر
دو جهان را به جوی می نخرد می باید
هر که او یافته یک گرده پرورده به شیر
آن زمانی که شود پیک اجل قابض روح
جان دهد در هوس خربزه صوفی فقیر
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş