بخش ۱۳۲ - المقطعات
ص صوفی محمد هروی
0
Altın Yaprak
شبی به مطبخی در دکان طباخی
نشسته بودم و در فکربیگاه
میان ترشی و قلیه برنج بشنیدم
یکی مناظره گرم کان بود بی راه
بگفت قلیه کدو در مذمت حبشی
که نیست قابل هندو به دهر منصب و جاه
به آب زمزم و کوثر سفید نتوان کرد
گلیم بخت کسی را که بافتند سیاه
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş