بخش ۲۹ - خبر بردن خادمه از بر عاشق
ص صوفی محمد هروی
0
Altın Yaprak
خادمه این نامه ز دست جوان
بستد و چون باد صبا شد روان
رفت به نزدیک دلارام او
کرد روان عرصه پیغام او
این سخنان را چو شنید اومگر
در دل او کرد به ناگه اثر
خنده زنان گفت که مشتاق ماست
درد دلش را لب من چون دواست
گو به سر کوی من امشب بیا
تا که مراد تو برآید ز ما
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş