شمارهٔ ۱۹۶ - در مدح نصیرالدین علی
س سوزنی سمرقندی
0
Altın Yaprak
نصیر دین که چشم پادشایی
نبیند چون تو فرخ کدخدایی
جهان را کدخدایی جز تو نبود
چنان چون نیست جز یزدان خدایی
اگر گویم بهمت آسمانی
بمن بر هر کسی گیرد خطایی
بجنب همت تو آسمان هست
چو دست آسی بپیش آسیایی
چنان کز همت عالیت زیبد
نها دستی یکی عالی بنایی
جهات تو بنا کردی پس آنگاه
همی خواهی جهانی را سرایی
بر این زیبا جهان خرم اندر
بران چندانکه داری کام و رایی
نصیر دین یزدانی و دین را
نیاید چون تو کس نصرت فزایی
خرد را نیست اندر هر طریقی
چو رای روشن تو رهنمایی
بجز بر کلک و بر کافی کف تو
جهان را نیست بندی و گشایی
عطای ایزدی بر خلق و کس نیست
که نگرفت از کف رادت عطایی
جهان فانی شدستی لیکن الحق
بجاه تو همی ماند بقایی
جهان خواهد بقای دولت تو
بدان تا مرو را ناید فنایی
ببحر مدحتت با صد تکلف
نیارد عنصری زد آشنایی
بجز طبع سخن سنجان کامل
نباشد مدحتت را آشنایی
بود وصف کمال تو بحدی
بود قصر جلال تو بجایی
که نه آنجا رسد هرگز خیالی
نه ره دارد درینجا هیچ رایی
توام گستاخ کردی تا درین بحر
بدیهه میزنم دستی و پایی
دعا گویم ترا زین پس چو شوان
سزای صدر تو گفتن ثنایی
خدا آنچه ترا به باد بدهاد
ازین بهتر ندانستم دعایی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş