شمارهٔ ۱۰
ط طبیب اصفهانی
0
Altın Yaprak
چو نیست دسترسم آنکه بوسم آن پا را
به هرکجا که نهی پای بوسم آنجا را
تن هزار شهیدت فتاده بر سر کویت
به احتیاط نه ای دوست بر زمین پا را
به رحم اگر به سوی کشتگان نمی نگری
نگه به جانب ایشان فکن تماشا را
بیا که بی گل رویت ز بس هجوم ملال
نه سیر باغ شناسم نه گشت صحرا را
ز رهروی اثری نیست اندر این وادی
به حیرتم ز که گیرم سراغ سلمی را
طبیب کیست کز او رنجه گشته ای زنهار
به زهر شکوه میالا لب شکرخا را
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş