شمارهٔ ۱۶۴
ط طبیب اصفهانی
0
Altın Yaprak
مسلمانان مرا حال تباهی
بود از گردش چشم سیاهی
قدش سروی ولی پاینده سروی
رخش ماهی ولی تابنده ماهی
بیان گرنیست ما را هست اشگی
زبان گر نیست ما را هست آهی
تویی حاکم منت فرمان پذیری
تویی سلطان منت فریاد خواهی
منم آن ناتوان صیدی که صیاد
کشاند هر دمش تا صیدگاهی
محبت را گواه آرم اگر تو
زمن خواهی درین دعوی گواهی
طبیب این سینه گرمی که داری
عجب کز تربتت روید گیاهی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş