شمارهٔ ۱۰۱
ط طبیب اصفهانی
0
Altın Yaprak
نگشاید دلم از وصل به هجران نزدیک
چه فروغی دهدم شمع به پایان نزدیک
مکن از گریه مرا منع که واپس نرود
اشگ گرمی که رسیدست به مژگان نزدیک
گریه امشب همه شب گرد دلم می گردد
شده گویا اثری باز با فغان نزدیک
دلخراشست دگر ناله مرغان پیداست
که رسیدست خزانی به گلستان نزدیک
من و از دور نگاهی به تو آن بختم کو
که نشینی به من بی سر و سامان نزدیک
شمع آخر شد و پروانه ز پرواز نشست
نشد این تیره شب هجر به پایان نزدیک
باخبر باش درین بادیه از عشق طبیب
کآتش از دور نماید به بیابان نزدیک
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş