شمارهٔ ۱۵۹
ط طبیب اصفهانی
0
Altın Yaprak
رفتند همرهان و تو در فکر منزلی
آه این چه غفلتست دریغا که غافلی
از دود آه سوختگان باش برحذر
اندیشه کن مباد نهی داغ بر دلی
مشکل ز کار تا نگشایی تو خلق را
مشکل ترا ز کار گشایند مشکلی
کشتی فکنده ایم بدریای بی کنار
ما را مگر بگوش رسد نام ساحلی
حسرت مراست روی تو در پرده حجاب
خوش بی حجاب آنکه در آیی بمحفلی
از دشت جای خار ز بس گل دمید طبیب
از دیده خون ببار بدنبال محملی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş