شمارهٔ ۱۷
ط طبیب اصفهانی
0
Altın Yaprak
از غم لیلی به وادی گرچه مجنون می گریست
گر رموز عشق دانی لیلی افزون می گریست
رفته در محفل سخن از آتشین رویی که دوش
شمع را دیدم که از اندازه بیرون می گریست
خون ز چشم آشنا می ریخت در بزم وصال
وای بر بیگانه کآنجا آشنا خون می گریست
آه دردآلود را در دل نهفتم شام هجر
آسمان از بس که از بیم شبیخون می گریست
دیده خونبار ما بود آنکه در محفل طبیب
هر زمان در حسرت آن لعل میگون می گریست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş