شمارهٔ ۲۱
ط طبیب اصفهانی
0
Altın Yaprak
دیگر دلم خدنگ جفا را نشان شده ست
جرمی ز من مگر به تو خاطرنشان شده ست
بی وعده آمدی که ز شادی شوم هلاک
دل در گمان که یار به من مهربان شده ست
پاک است دامنش ولی از اختلاط غیر
حق با دل من است اگر بدگمان شده ست
تا بسته باز رخت سفر در قفای یار
صد کاروان اشک ز چشمم روان شده ست
بی مهر دیگران و نکویان طبیب را
ترسم گمان کنند که چون دیگران شده ست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş