شمارهٔ ۳۴
ط طبیب اصفهانی
0
Altın Yaprak
چون رحمتت فزاید بر عذرخواهی ای دوست
عذر گناه خواهم با بی گناهی ای دوست
خواندی در آستانت روزی گدای خویشم
زان روز ننگم آید از پادشاهی ای دوست
دریا همه گرفتم ساحل شودچه حاصل
اکنون که گشت ما را کشتی تباهی ای دوست
تابنده اختری کو کز پرتوی درآرد
تاریک شام ما را از این سیاهی ای دوست
وقتست کز تو خواهم داد غرور حسنت
ترسم که مانع آید از دادخواهی ای دوست
بی تو طبیب خسته از بس فغان و زاری
آهش به مه رسیده اشکش به ماهی ای دوست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş