شمارهٔ ۵۰
ط طبیب اصفهانی
0
Altın Yaprak
به من از ناز نگاهش نگرید
نگه گاه به گاهش نگرید
رخ او چون گل و خطش چو گیاه
گل این باغ و گیاهش نگرید
لشکر انگیخته عشقم از اشک
دشت پیمای سپاهش نگرید
از ره آتش نفسی می آید
شعله آتش و آهش نگرید
به هلالی چه گشایید نظر
شکن طرف کلاهش نگرید
سر عشاق بسی بر سر هم
ریخته بر سر راهش نگرید
همه دم گرم فغان است طبیب
اثر ناله و آهش نگرید
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş