شمارهٔ ۶۰
ط طبیب اصفهانی
0
Altın Yaprak
ساختی خوارم به عاشق گل عذاران این کنند
از نظر افکندی ام یاران به یاران این کنند
کشت و افکند و به فتراکم نبست آن شهسوار
دیده ای هرگز به صیدی شهسواران این کنند
سوخت جانم از خمار و ساقی ام جامی نداد
ساقیا در انجمن با میگساران این کنند
مرهم لطف از تو جستم زخم بیدادم زدی
دل نوازان جان من با دل فگاران این کنند
می کنی هر دم به من ظلمی نگاران دلبرا
با اسیران بلا در روزگاران این کنند
هوشیاران را نباشد جز جفا قسمت طبیب
حیرتی دارم چرا با هوشیاران این کنند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş