شمارهٔ ۱۴۸
ط طغرای مشهدی
0
Altın Yaprak
هر گل این بوستان روی نگاری بوده است
هر پریشان سنبل او زلف یاری بوده است
لاله کز بویش دل زاهد به مستی می کشد
زان بود میگونکه چشم پرخماری بوده است
جوی آبی را که می بینی به پیش سرو و گل
مهوشان بزم را آیینه داری بوده است
مرغ حقگو چون نبیند خون خود را ریخته
هر درختی عارفان را چوب داری بوده است
این زمان گر همچو طغرا نیست یک بلبل چه شد
پیش ازین صد همچو او در هر بهاری بوده است
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş