شمارهٔ ۱۹۱
ط طغرای مشهدی
0
Altın Yaprak
بر گوش زد نسیمم صوتی که نیشکر داشت
آواز پای آن گل شیرینی دگر داشت
دیشب که آن سهی قد آرایش چمن بود
گل را ز شرم رویش بلبل به زیر پر داشت
نتوان شمردن از خود فرزند ناخلف را
در عالم حقیقت یعقوب یک پسر داشت
تاثیر باد نخوت کر می کند غنی را
گوش صدف گران بود تا دامنش گهر داشت
طغرا ز بس که گشتیم رسوای عشقبازی
هر بیخبر که دیدیم از راز ما خبر داشت
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş