شمارهٔ ۲۰۷
ط طغرای مشهدی
0
Altın Yaprak
آسوده دلی بر من بیتاب حرام است
بر روز سیاهم شب مهتاب حرام است
پروانه شب از بستر آرام گریزد
تا شمع نیاسوده برو خواب حرام است
من همچو سبو دست گرفتم به در گوش
آن روز که گفتند می ناب حرام است
کام طلب از چشمه و جو تر نتوان کرد
تا لب به محیطی نرسد آب حرام است
ما تهمت آرام به دشمن نپسندیم
در ملت ما کشتن سیماب حرام است
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş