شمارهٔ ۴۹۶
ط طغرای مشهدی
0
Altın Yaprak
آن وحشی ام که هرگز آرام را ندیدم
با دانه برنخوردم تا دام را ندیدم
دل گفت آن پریوش استاده بر لب بام
رفتم به کوچه گردی آن بام را ندیدم
در راه کعبه وصل کز هر طرف صفا بود
کردم چو آینه سعی احرام را ندیدم
گفتا که می فرستم یک بوسه ات به پیغام
من بوسه از که گیرم پیغام را ندیدم
رفتم به دشت کآید بهرام گور پیشم
گوری به پیشم آمد بهرام را ندیدم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş