شمارهٔ ۵۴۷
ط طغرای مشهدی
0
Altın Yaprak
تا تیر در کمان بود رنگ نشان ندیدم
چون شد نشانه پیدا تیر و کمان ندیدم
صد ره نظاره کردم بر هر درخت این باغ
یک مرغ شادمانی در آشیان ندیدم
گل چین ز جبهه می ریخت غنچه گره ز ابرو
برگ شکفته رویی از این و آن ندیدم
در عشق صرف کردم این عمر بی بها را
غیر از بهانه جویی از گلرخان ندیدم
گفتی که می رود آب در جویبار قسمت
من غیر رود گریه آب روان ندیدم
ظلمات قسمتم کرد همسفره سکندر
او بوی آب نشنید من روی نان ندیدم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş