شمارهٔ ۶۵۰
ط طغرای مشهدی
0
Altın Yaprak
تن ما سرشته خون دل ما چکیده غم
چه عجب که در جوانی قد ما شود خمیده
دل ما ز دام آن گل نکشد به سوی دیگر
به قفس نشسته رنگی که ز روی ما پریده
قدح شراب گلگون چو گرفته بوسه از وی
نگزیده گر لبش را لب خویش را گزیده
به دو سطر شکوه صد جا دل نامه شد شکسته
نشنید پند ما را قلم زبان بریده
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş