شمارهٔ ۲۰ - علمدار سپاه
ت ترکی شیرازی
0
Altın Yaprak
چرا افتاده ای ای قهرمان شیر گیر من
غضنفر کش هژبر انداز عباس دلیر من
کدامین بی حمیت دست های تو قلم کرده
کدامین سنگدل قد دل آرای تو خم کرده
علمدار سپاه من چه شد دست بلند تو
که از تیغ جفا ببرید از هم بند بند تو
برادر جان تو بودی ناصر و پشت و پناه من
در این پیکار بودی تو علمدار سپاه من
کدامین کافر سنگین دل از پایت درآورده
چرا از تیر چون شهباز جسمت پر برآورده
بیابانی خطرناک و محل دشمن است اینجا
زجا خیز ای برادر جان چه جای خفتن است اینجا
ز جا خیز و علم بردار و با من هم عنانی کن
به دور خیمه ها اهل حرم را پاسبانی کن
بیا در خیمه گاه و خواهرانت را تسلا کن
تسلای دل خونین اهل بیت طاها کن
ستاده بر در خیمه سکینه اشک می بارد
دو چشمش بر ره است و انتظار مقدمت دارد
خموش افتاده ای جان برادر در چه احوالی
بود در قتلگه پهلوی اکبر جای تو خالی
ریاض قتلگه هر چند رنگین لاله ها دارد
ولیکن بی گل عباسی تو کی صفا دارد
برو جان برادر نزد بابت ساقی کوثر
که من هم از قفایت می رسم تا ساعت دیگر
رقم زد کلک ترکی تا به دفتر شرح این غم را
شرار نظم او آتش به جان زد خلق عالم را
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş