شمارهٔ ۱۰۱ - نهال بخت
ت ترکی شیرازی
0
Altın Yaprak
چه زحمت ها که من از گردش اختر نمی بینم
نهال بخت خود را هیچ گه پربر نمی بینم
به تنگ آمد دلم در ملک هند از شغل نقاشی
میان شغل ها شغلی از این بدتر نمی بینم
یهود و گبر و هندو راست دایم کیسه ها پر زر
من مسکین به جز در خواب رنگ زر نمی بینم
ز ناچاری برای شخص گبری می کشم زحمت
ولیکن بوی خیری هم از آن کافر نمی بینم
نه شر از من نه خیر از او گذشتم از سر خیرش
که جای خیر از آن گبر غیر از شر نمی بینم
معاشر با چنین گبری و شغلی با چنین زحمت
به غیر از صبر کردن چاره دیگر نمی بینم
عجب دارم از این شغلی که با این زحمت بی حد
کهن کفشی به پا عمامه ای بر سر نمی بینم
به این زحمت که دارم چون شود شب بهر آسایش
به خانه جز حصیر پاره ای بستر نمی بینم
کسان را روز و شب ترکی بود ساغر پر از باده
به جز خون جگر من باده در ساغر نمی بینم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş