شمارهٔ ۵ - آرزوی وصل
ت ترکی شیرازی
0
Altın Yaprak
راهی ست پر خطر ره عشق تو ای نگار
کس بی خطر به منزل از این رهگذر نرفت
در آرزوی وصل تو روزم به شب رسید
عمرم سر آمد و شب هجرت به سر نرفت
رفت آن چه بود در نظرم جلوه گر ولی
غیر از خیال روی توام کز نظر نرفت
از حسرت لطافت یاقوت لعل تو
یک شب سحر نشد که زچشمم گهر نرفت
پیک نظر به دیدن چشم تو شد روان
تا حد خط و خال تو نزدیکتر نرفت
هر چند گفتمش قدمی پیشتر گذار
از ترس تیر غمزه تو پیشتر نرفت
دل از برم برفت ولی را ضیم از او
کز چنین طره تو به جایی دگر نرفت
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş