شمارهٔ ۵۹ - باد صبا
ت ترکی شیرازی
0
Altın Yaprak
خوش والدی که چون تویی او را ولد بود
بر والدی چنین همه کس را حسد بود
هر والدی که می نگری هست با ولد
بر هر ولد نه خوبی این خط و خد بود
چون تو ولد به خانه هر والدی که هست
او را ز میوه های بهشتی رسد بود
رخ ماه آسمان و قدت سرو بوستان
بوی سیاه موی تو خوشتر زند بود
بر ماه آسمان نه چنین لطف و دلبری ست
بر سرو بوستان نه چنین حسن قد بود
حسن تو را به حسن نکویان چه نسبت است
بسیار فرق ها ز صنم تا صمد بود
دامان و حبیب باد صبا پر ز عنبر است
او را مگر به زلف تو داد و ستد بود
هر کس که نیست در سر او شور عشق تو
انسان ندانمش که کم از دیو و دد بود
بنیاد سد ز جای کند سیل اشک من
گر در رهش ز آهن و پولاد سد بود
روزی برای تجربه از من به خواه جان
تا بنگری محبت من تا چه حد بود
دوری نمودن تو زترکی پری رخا
مانا حدیث دوری جان از جسد بود
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş