شمارهٔ ۸۲ - برق آه
ت ترکی شیرازی
0
Altın Yaprak
جانامکش به قتل من بی گناه تیغ
بر قتل بی گنه نکشد پادشاه تیغ
آلوده تیغت ارشود ازخون بی گناه
آن بی گناه را شود آخر گواه تیغ
باشد نگاه تیز تو از تیغ تیزتر
هر دم زنی به پیکرم از هر نگاه تیغ
جان می کنم سپر به دم تیغ تیز تو
دانم اگر زنی به من بی پناه تیغ
ترسم چو آوری تو زبالا به زیر تیغ
از برق آه من شکند نیم راه تیغ
تیغت شکافت کوه و تن من چو برگ کاه
جانا عبث مزن تو به این برگ کاه تیغ
اول مرا بخوان و بکش تیغ از میان
ترسم به دیگری زنی از اشتباه تیغ
امشب لبم ز لعل لبت کی جدا شود
تا آفتاب بر نکشد صبحگاه تیغ
ترکی به دادخواهی اگر آیدت به پیش
ای پادشه مکش به رخ دادخواه تیغ
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş