شمارهٔ ۱۱۳ - فخر کاینات
ت ترکی شیرازی
0
Altın Yaprak
من آدمی به چشم ندیدم مثال تو
نور خدایی است عیان از جمال تو
از بسکه در خیال منی روز تا به شب
شبها به خواب می نروم از خیال تو
دیگر به جستجوی هلالش چه حاجت است
آن را که دیده ابروی همچون هلال تو
ای فخر کاینات که عقل ذوی العقول
کی می توان رسید به کنه کمال تو
حسن خصال تو نتواند کسی نوشت
آگه بود خدای ز حسن خصال تو
سیمرغ وهم گر بپرد صد هزار سال
کی می رسد به پایه قصر جلال تو
خورشید نور خویش نگسترده بر زمین
جز بهر آن که بوسه زند بر نعال تو
بر قصیر و نجاشی و خاقان و اردوان
جا دارد ار که فخر نماید بلال تو
روزی که سر زخاک برآرم من از خرد
چیزی دگر نخواهم الا وصال تو
ترکی کجا و وصف کمال تو از کجا
صلوات بر تو باد و بر اصحاب و آل تو
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş