شمارهٔ ۵۳ - لوای ماتم
ت ترکی شیرازی
0
Altın Yaprak
ای کشته ای که مقتل تو دشت کربلاست
وی تشنه ای که خون تو را خونبها خداست
بگذشته قرن ها ز زمان شهادتت
اما لوای ماتم تو ابد بپاست
گریم به پیکر تو که افتاده بر زمین
یا بر سرت که بر شده بر نوک نیزه هاست
شمر از قفا بریده چرا تشنه لب سرت
این ظلم بی حساب به عالم کجا رواست
کس از قفا سری نبریده است تا کنون
در حیرتم بریده سرت از قفا چراست
کس یک پرند را نبرد تشنه سر ز تن
از چیست تشنه لب سر تو از بدن جداست
چون سینه تو گشت لگد کوب اسبها
خون چگر ز داغ تو جاری به سینه هاست
جسم تو چاک چاک به شمشیر شد ولی
مرحم به زخم های تو ازاشک دیده هاست
تاثیر خون توست که با خاک شد عجین
زان روست خاک قبر تو هر درد را شفاست
ترکی اگر به کرب وبلایت رود به خاک
خاکش به چشم اهل نظر به ز کیمیاست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş