شمارهٔ ۶۶ - مرغ موسیقار
ت ترکی شیرازی
0
Altın Yaprak
یار بی پرده شد سوی بازار
شاد باشید یا الو الابصار
او به صد ناز می رود تنها
دل خلق از پیش قطار قطار
چشم مستش به خواب شب تا صبح
وز غمش چشم عاشقان بیدار
من بیچاره از غمش شب و روز
در فغانم چو مرغ موسیقار
صید دل ها تمام در شهر است
او به صحرا همی رود به شکار
ای که با دوست همدمی شب و روز
تو چه دانی عداوت اغیار
ترک عادت کجا کند دشمن
تا نکوبی سرش به سنگ چو مار
ترک چشمش عدوی ترکی شد
زینهار از چنین عدو زنهار
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş