شمارهٔ ۷۱ - مصاف عاشقی
ت ترکی شیرازی
0
Altın Yaprak
چون جفا کردی به آل بوتراب ای آسمان
کاش گشتی سرنگون همچون جباب ای آسمان
شام را معمور کردی ا زپی قتل حسین
ساختی بطحا و یثرب را خراب ای آسمان
سبط احمد را فکندی در میان خاک و خون
تن برهنه در میان آفتاب ای آسمان
دست سقای حرم را از بدن کردی جدا
با لب تشنه کنار نهر آب ای آسمان
کندی از بن گلبن حق اکبر گلگون عذار
ریختی از چشم لیلا بس گلاب ای آسمان
قاسم کوکب لقا را در مصاف عاشقی
دست و پایش را زخون کردی خضاب ای آسمان
اهل بیت مصطفی را چون اسیران فرنگ
جمله را بستی به یک بند وطناب ای آسمان
از جفا بردی به شهر شام در بزم یزید
دختر خیرالنسا را بی نقاب ای آسمان
راس پر نور حسین تشنه لب را از جفا
ساختی زینت ده بزم شراب ای آسمان
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş