شمارهٔ ۳۴ - مژهٔ چشم تر
ت ترکی شیرازی
0
Altın Yaprak
شوری که حسین بهر شهادت به سرش بود
از روز ازل کشته شدن در نظرش بود
بگذاشت قدم تا که به میدان شهادت
دل جای دگر دیده به جای دگرش بود
تیری که رها می شدی از شست مخالف
در مقتل خون سینه آن شه سپرش بود
آن دم که بریدند لب تشنه سرش را
سیلاب روان از مژه چشم ترش بود
گر پیکر او داشت بسی زخم روی زخم
اما به دل غمزده زخم دگرش بود
زخمی که به تن داشت ز شمشیر و سنان بود
زخمی که به دل داشت ز داغ پسرش بود
بر خاک سیه کرد مکان با تن صد چاک
شاهی که مکان دامن خیرالبشرش بود
افسوس پس از قتل به بردند به یغما
آن کهنه لباسی که کفن سان ببرش بود
جان داد لب تشنه لب آب ز بیداد
شاهی که علی ساقی کوثر پدرش بود
شد دربدر اطفال امامی که به طفلی
جبریل امین خادم و دربان درش بود
از تیشه اهل ستم از پای درآمد
نخل قد اکبر که زمان ثمرش بود
قوت سحر و شام سکینه به ره شام
از ناله شبگیر و فغان سحرش بود
نظمش ز چه در اهل عزا شور بپا کرد
نه اگر شور حسینی به سرش بود
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş