شمارهٔ ۲۲ - رحمت حق
ت ترکی شیرازی
0
Altın Yaprak
وقت آن شد که بلرزیم چو بید از سرما
ساقیا می به قدح کن که زمستان آمد
رعد در ناله شد و قطره فشان گشت سحاب
رحمت حق ببر باده پرستان آمد
گشت مغلوب زمستان سپه فصل بهار
لشگر برو به یغمای گلستان آمد
موسم رفتن و صحرا و گلستان بگذشت
وقت می خوردن در کنج شبستان آمد
بره شیر به کار آید و مینای شراب
در چنین فصل که این مژده به مستان آمد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş