شمارهٔ ۱۲ - شیر بیشهٔ هیجا
ت ترکی شیرازی
0
Altın Yaprak
خواجه فکر منزل کن هر قدر که بتوانی
پیش از آن که کاخ عمر رو نهد به ویرانی
ملک عالم باقی گر تورا هوس باشد
این سخن شنو بگسل دل ز عالم فانی
خویش را مجرد کن از علایق دنیا
وارهان دمی خود رااز خیال شیطانی
چند روز عمر خود در هوس مده بر باد
نقد عمر خود راکن ازهوا نگهبانی
در یم زلال علم رو تو شست و شویی کن
پاک کن سر و تن را از غبار نادانی
دل مبند بر دنیا زانکه می رود بر باد
گنج و مال قارونی حشمت سلیمانی
هر قدر که بتوانی سر کس مگردان فاش
از ره ریا بگذر شو به خوی انسانی
گر که عاقلی زنهار خلق را مکن آزار
زانکه این گنه رانیست انتها و پایانی
ترک عیش دنیا کن کوش در ره عقبا
تا ز دست دیو نفس خویش را تو برهانی
جسم پروری بگذار روح را صفایی ده
مغز را معطر کن از شراب روحانی
ای گدای هر جایی از در کسان برخیز
تا بکی بری منت بهر لقمه نانی
از سر هوس بگذرره به کوی جانان بر
بر درش گدایی کن تا رسی به سلطانی
شاه یثرب و بطحا شیر بیشه هیجا
آنکه بر درش جبرییل یافت حکم دربانی
هر که از سر اخلاص بر در علی روکرد
می شود ورا حاصل قرب و جاه سلمانی
چشم عقل بینا کن بر علی تولاکن
تا به روضه جنت ره بری به آسانی
در جهان ز نور علم قلب را منور کن
تا برون شوی یکسر زین سرای ظلمانی
پیر می فروشم گفت داد چون به دستم جام
کای پسر مکن کاریکآورد پشیمانی
چشم دل دمی بگشا پیش پای خود بنگر
تا نیفتی اندر چاه از طریق نادانی
دیده بازکن ای دل دشت کربلا را بین
تا رود ز سر هوشت در کمال حیرانی
کشته های بی سر بین در میان خاک و خون
در ره رضای دوست گشته جمله قربانی
بین عزیز زهرا را سر بریده از خنجر
آنکه جبرییل او را کرد مهد جنبانی
نوح کربلا را بین در میان بحر خون
کشتی حیاتش را کرده چرخ طوفانی
شبه مصطفی اکبر اوفتاده در میدان
از جفای گل چینان هم چو سرو بستانی
نام کربلا هر گه بشنود کسی بی شک
دست می دهد او را حالت پریشانی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş