شمارهٔ ۸۵ - سودای عشق
ت ترکی شیرازی
0
Altın Yaprak
آفرین بر نام روح افزای عشق
جان فدای آنکه شد دارای عشق
یک تجلی کرد عشق و در جهان
هر کجا بینی بود غوغای عشق
عشق را جایی نباشد غیر دل
در دل عشاق باشد جای عشق
عقل را دیگر نباشد جای زیست
در میان هر کجا که آید پای عشق
تا صف محشر کجا آید به هوش
هر که جامی خورد از مینای عشق
لشکر غم زد شبیخون بر سرم
تادلم زد خیمه در صحرای عشق
عاشقاگر طالب عشقی بزن
غوطه ای در بحر گوهرزای عشق
ترکیاز معشوق کی یابی مراد
تا نباشد بر سرت سودای عشق
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş