شمارهٔ ۹۹ - سوز تب عشق
ت ترکی شیرازی
0
Altın Yaprak
ساقی بده امروز یکی جام شرابم
از جام شرابی بکن امروز خرابم
از آن می ناب که تو را هست به کوزه
من تشنه یک جرعه ای از آن می نابم
از یاد نخواهد شدنم آخر پیری
آن باده که دادی تو در ایام شبابم
نازت بکشم بهر یکی جام شرابی
صد بار اگر ناز نمایی و عتابم
از غصه شب و روز به چشمم نرود خواب
لطفی کن و جامی ده از آن داروی خوابم
گویند کسان لازم می چنگ و رباب است
گر می تو دهی گو نبود چنگ و ربابم
از سوز تب عشق و ز سیلاب سرشکم
هم سوخته از آتش و هم غرقه در آبم
تا چند عقابم کنی از جرعه ای از می
می در قدحم ریز و مترسان ز عقابم
شک نیست که غفار ذنوب است خداوند
ترکی تو مترسان عبث از روز حسابم
من دانم و آن کس که مرا خلق نموده است
یا عفو کند یا که کند زجر و عذابم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş