شمارهٔ ۸۷ - ستاره افلاک
ت ترکی شیرازی
0
Altın Yaprak
چند باشی پریرخا بی باک
من که گشتم زغصه تو هلاک
از غمت ای نگار سیمین بر
می کنم همچو گل گریبان چاک
همه شب از فراق ماه رخت
می شمارم ستاره افلاک
روز تا شب بر آستانه تو
می نهم روی مسکنت بر خاک
بی رخت گر به سر برم روزی
ناله ام از سمک رسد به سماک
مژه ام چون کند به سیل سرشک
در ره سیل بسته ام خاشاک
تو شوی با من آشنا هیهات
من شوم با تو بی وفا حاشاک
گر تو زخمم زنی به از مرهم
ور تو زهرم دهی به از تریاک
ترکی از خاک آستانه تو
نرود تا تنش نگردد خاک
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş