شمارهٔ ۱۹۸
و واعظ قزوینی
0
Altın Yaprak
فکر سامان جهان کار من رنجور نیست
برنیاید این تلاش از ناتوانان زور نیست
میکشد خود را بر اوج جاه این دار فنا
پایه مرد خویشتن بین را کم از منصور نیست
یافتی چون ملک دل بگشا به اظهارش زبان
والی این مملکت را حاجت منشور نیست
تنگ روزی بیش گردد بهره مند از مال خود
جوی بهتر میخورد آبی که آن پرزور نیست
گرچه دورم از دل این خلق دل از حق بدور
گر ازین دوری بحق نزدیک گردم دور نیست
مهر دولت گر کشد تیغ از پس دیوار فقر
برنخیزد سایه وش واعظ اگر بی شور نیست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş