شمارهٔ ۲۰۰
و واعظ قزوینی
0
Altın Yaprak
درد ما از پختگی زحمت ده هر گوش نیست
چون میخم دیگ ما را ناله ای در جوش نیست
چون بود پوشیده از مردم ز بیچیزی چه باک
این طبق را نعمتی بالاتر از سرپوش نیست
بودی آسان گر زاظهار تبحر تن زدن
از فغان هرگز لب دریا چرا خاموش نیست
از درشتی لب چو بندی نشنوی هرگز درشت
پنبه یی چون نرمی گفتار بهر گوش نیست
نیست بی آوازه ممکن ریزش اهل سخا
وقت رفتن سیل هرگز از فغان خاموش نیست
واعظ از مردن چه غم گر از علایق رسته ای
راه آسانست گر باری ترا بر دوش نیست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş