شمارهٔ ۲۷۰
و واعظ قزوینی
0
Altın Yaprak
چو حرف دانه خالش قلم مذکور می سازد
ورق را گریه ام افشان چشم مور می سازد
به این نسبت که دارد آشنایی با لب لعلش
نمک با زخم من چون مرهم کافور می سازد
اگر از لذت شهد لب خود باخبر گردد
لب خود را به دندان خانه زنبور می سازد
شود از عزل طبع ظالم معزول ظالم تر
کمان را زه گرفتن بیشتر پرزور می سازد
سیاهی افگند تا از جوانی داغ تن ما را
جهان از پیری ما مرهم کافور می سازد
مرا واعظ همین از گوشه گیری خوش نمی آید
که آخر آدمی را در جهان مشهور می سازد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş