شمارهٔ ۳۱۰
و واعظ قزوینی
0
Altın Yaprak
عارف اگرچه بی غم دل دم نمی زند
هردم چه خنده ها که به عالم نمی زند
در خامشی بگیر سبق از کتاب کو
با صد لب و هزار سخن دم نمی زند
آگه شود اگر ز مکافات ضرب و زور
من بعد شاه سکه به درهم نمی زند
آن را که خواب مرگ بود در نظر مدام
چون شمع تا سحر مژه بر هم نمی زند
آید سخا ز مردم درویش بیشتر
چینی چو کوزه های گلین نم نمی زند
ای شمع زیر چرخ چه اظهار خوشدلی است
کس گل به سر به محفل ماتم نمی زند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş