شمارهٔ ۳۱۸
و واعظ قزوینی
0
Altın Yaprak
تند خویی مرد را بیقدر در عالم کند
باده از جوشیدن بسیار خود را کم کند
سر برون آورد عکس از روزن آیینه گفت
فیض صحبت میتواند سنگ را آدم کند
قامت از پیری نگردد اهل غیرت را دوتا
پشت مردان را تواضع پیش دونان خم کند
بسکه ترسیده است چشمم ز آشناییهای خلق
آشنایی زخم من مشکل که با مرهم کند
پاک بینی شیوه خود کن که فیض چشم پاک
در سرای خسروان آیینه را محرم کند
نیست سست و سخت دنیا قابل شادی و غم
واعظ ما گریه بر خود خنده بر عالم کند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş