شمارهٔ ۳۲۸
و واعظ قزوینی
0
Altın Yaprak
می شود جان تازه چون دوری ازین تن می کند
می شود دل زنده هرگه یاد مردن می کند
مرهم مظلوم باشد نیش بر ظالم زدن
زخم دندان سگان را بخیه سوزن می کند
پیچش هر کار را باشد گشادی عاقبت
آخر این سرگشتگی کار فلاخن می کند
ای که از رنج توقع مانده ای از خواب و خور
درد دندان طمع را چاره کندن می کند
می توان با روی گرمی صد دل آوردن به دست
خانه صد آیینه را یک شمع روشن می کند
غم مخور گردد جدایی ها به جمعیت بدل
تخم را دهقان پریشان بهر خرمن می کند
از ره چشم است واعظ خانه دل بی صفا
گرد ره در خانه ها دایم ز روزن می کند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş