شمارهٔ ۳۲۷
و واعظ قزوینی
0
Altın Yaprak
کی دگر دیوانه ما با قبا سر می کند
جامه از مصحف اگر پوشد که باور می کند
ناروایی تا نباشد نام عشقی بر سرت
بر سر ای دل داغ کار سکه بر زر می کند
یاری خردان برد کار بزرگان را ز پیش
صف شکافی تیغ از پهلوی جوهر می کند
عمر می کاهد ز فکر مال دایم خواجه را
خویش را از ضبط گوهر رشته لاغر می کند
خرد نشماری حق هم کاسگی را ای بزرگ
شیر یک پستان دو کودک را برادر می کند
دیده وقت پیریت بی جا نمی آرد غبار
از غم فوت جوانی خاک بر سر می کند
خانه گیتی مثال خانه آیینه است
هر زمان از خلق دیگر صورتی بر می کند
از بلندی می رسد معنی بهر نزدیک و دور
رتبه گفتار واعظ کار منبر می کند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş