شمارهٔ ۳۸۰
و واعظ قزوینی
0
Altın Yaprak
در چشم عقل هرکه بود سر حساب تر
ناکام تر کسی است که شد کامیاب تر
از خانه حباب که موج است پایه اش
باشد بنای عمر تو پا در رکاب تر
تخم أمل مکار بامید زندگی
هرگز نگشته کشت کسی از سراب تر
گردد فزون ز بخت جوان شیوه کرم
فصل بهار هست هوا پر سحاب تر
دارم چه چشم فیض از آن عالمان خشک
کز اشکشان نکرده رخی یک کتاب تر
ظالم که کرد خانه مظلوم را خراب
غافل که کرد خانه خود را خراب تر
با اهل جود تندی سایل ز خامی است
گل میشود در آتش کم خوش گلاب تر
دولت چو روی داد أمل میشود فزون
صحرا شود ز تابش خور پر سراب تر
امروز عرض علم بعرض تجمل است
فاضل تر است آنکه بود خوش کتاب تر
حسن دگر دهد عرق شرم چهره را
خرمتر است باغ چو باشد پرآب تر
واعظ ز جوش عشق بود پخته فکر تو
شیرین تر است میوه پر آفتاب تر
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş