شمارهٔ ۴۹۹
و واعظ قزوینی
0
Altın Yaprak
بنشین تا رخت از تاب نظر غازه کنیم
با لب لعل تو یکدم نمکی تازه کنیم
نسخه صحبت ما زود ز هم میپاشد
مگرش از سخن زلف تو شیرازه کنیم
خواهد از گریه شادی شب وصل تو نثار
بعد ازین گریه ز هجر تو باندازه کنیم
نیست برنده تر از حق نمک شمشیری
ما بخصمی که کشد تیغ نمک تازه کنیم
واعظ از برگ جهان مقصد ما گمنامی است
پوست پوشی نه چو طبل از پی آوازه کنیم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş