شمارهٔ ۵۱۴
و واعظ قزوینی
0
Altın Yaprak
تو که بر خار تحمل نتوانی رفتن
قدمی راه توکل نتوانی رفتن
منعم از مو ره این مرحله باریک تر است
تو باین عرض تجمل نتوانی رفتن
اولین گام ره عشق بر آتش زدن است
تو باین فکر و تأمل نتوانی رفتن
چشمه های پل این آب ز موج خطر است
با گرانجانی ازین پل نتوانی رفتن
تا تو از پا نکشی خار علایق واعظ
بره خواهش آن گل نتوانی رفتن
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş