شمارهٔ ۵۱۳
و واعظ قزوینی
0
Altın Yaprak
پهلوانی نیست سنگی یا گلی برداشتن
پهلوانی چیست باری از دلی برداشتن
پیش صاحب دیدگان رقص نشاط همت است
دست احسان جانب هر سایلی برداشتن
تخم سعی و آب چشم و خاک هستی داده اند
تخم میباید فشاندن حاصلی برداشتن
یک گل سیراب از بهر دماغ ما بس است
کو سر برگ دلی دادن دلی برداشتن
رفت وقت عاشقی واعظ بمرگ خود بمیر
چند این منت ز تیغ قاتلی برداشتن
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş