شمارهٔ ۵۶
و واعظ قزوینی
0
Altın Yaprak
گرفتم در نظر هر جا شدم آن قد موزون را
خیابان کردم از یک سرو بر خود کوه و هامون را
مربی گر نباشد آفتاب طلعت لیلی
که میسازد نگین حلقه اطفال مجنون را
تلاش خودشناسی شیوه آزادگان باشد
نظر بر اصل خود باشد ازین رو بید مجنون را
لبالب میشوم از حسرت لب بر لبش سودن
چو بر هم می گذارد شوخ من لب های میگون را
برد دامان خالی واعظ از گلزار رخساری
که چون خورشید دامن کرده پرگل کوه و هامون را
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş