شمارهٔ ۵۹۱
و واعظ قزوینی
0
Altın Yaprak
گاهی سری به خاطر غمناک می کشی
دامان حسن خویش برین خاک می کشی
پنداشتم که سایه نخل بلند تست
آن طره سیاه که بر خاک می کشی
او هم به دام خواهش خود می کشد ترا
صیدی اگر به حلقه فتراک می کشی
چون شعله بهر یکدمه گردنکشی ز کبر
تا چند منت خس و خاشاک می کشی
به گل علاقه زین تن ناپاک ای نفس
دامن چو گردباد چه بر خاک می کشی
واعظ به خویش پیچی اگر در ره سلوک
چون گرد باد رخت بر افلاک می کشی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş