شمارهٔ ۸۰
و واعظ قزوینی
0
Altın Yaprak
با عدو بر خویش پیچیدن بود جولان ما
خصم خوش باشد اگر داری سر میدان ما
با وجود تندی ما در مصاف خصم نیست
بی نگاه عجز چشم جوهر پیکان ما
طایری وحشی بود هر لحظه ای از زندگی
پر زدن هایش ز بر هم سودن مژگان ما
در رهت دادیم عقل و هوش و عمر و زندگی
ای غم دنیا چه میخواهی دگر از جان ما
آن نه در دریاست موج و این نه در صحرا سراب
بحر و بر لرزد بخود از شورش توفان ما
پیش ما از راستی یک پله دارد کوه و کاه
کس طرف گیری نجوید یک جو از میزان ما
ما چو واعظ نیستیم از تنگدستان هنر
هر چه خواهی جز روایی هست در دکان ما
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş