شمارهٔ ۸۹
و واعظ قزوینی
0
Altın Yaprak
از زبان کلک نقاشان شنیدم بارها
بی زبان نرم کی صورت پذیرد کارها
سفله عالیشان ز منصب های عالی کی شود
کی فزاید قدر خار از رفعت دیوارها
نیک خواهان در جهان مکروه طبع مردمند
جز ترش رویی نبیند شربت از بیمارها
شیوه احسان مجو از سفلگان روزگار
نیست جای چشمه غیر از دامن کهسارها
مطلب این گوشه گیران نیست جز شهرت که گل
جلوه ای دیگر کند در گوشه دستارها
نیست غیر از بار خاطر راست گویان را به کف
از زبان راست میزان می کشد آزارها
بی خریداران سخن کی پخته گردد زآن که هست
دیگ جوش کاسبان از گرمی بازارها
سرفرازی در جهان خواهی به خود چندین مبند
راست نتواند شدن حمال زیر بارها
نقطه سان هرکس چو واعظ فرد گردد از همه
عالمی گرد سرش گردند چون پرگارها
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş