شمارهٔ ۲۱
و وحشی بافقی
0
Altın Yaprak
کس نزد هرگز در غمخانه اهل وفا
گر بدو گویند بر در کیست گوید آشنا
چیست باز این زود رفتن یا چنین دیر آمدن
بعد عمری کامدی بنشین زمانی پیش ما
چون نمی آید به ساحل غرقه دریای عشق
می زند بیهوده از بهر چه چندین دست و پا
گفته ای هر جا که می بینم فلان را می کشم
خوش نویدی داده ای اما نمی آری بجا
چهره خاک آلود وحشی می رسد چون گرد باد
از کجا می آید این دیوانه سر در هوا
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş